
نوای جنوب:از همین منظر، نام دکتر غلامرضا جمشیدی برای بسیاری، تداعیکننده مدیری است که مدیریت را با انسانیت پیوند زده و اقتدار مدیریتی را در کنار فروتنی، تخصص را در کنار تعهد و جایگاه سازمانی را در کنار مردمداری قرار داده است.

نوای جنوب:در روزگاری که صنعت بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که در کنار دانش و تجربه، از سرمایهای ارزشمندتر به نام اعتماد، صداقت و مردمداری برخوردار باشند، دکتر غلامرضا جمشیدی را میتوان از جمله مدیرانی دانست که تلاش کرده است مفهوم مدیریت را از چارچوب خشک و اداری آن فراتر برده و آن را به عرصهای برای خدمت، همدلی، همراهی و ساختن آیندهای روشن برای مجموعه تحت مدیریت خود تبدیل کند؛ مدیری که برای او، کارکنان صرفاً بخشی از یک ساختار سازمانی نیستند، بلکه مهمترین سرمایه انسانی مجموعه و صاحبان اصلی انگیزهای هستند که چرخهای تولید و پیشرفت را به حرکت درمیآورد.
راز محبوبیت یک مدیر چیست؟ آیا تنها در میزان تولید، آمارهای اقتصادی، تصمیمهای مدیریتی و گزارشهای عملکرد میتوان پاسخ این پرسش را پیدا کرد؟ بیتردید این شاخصها اهمیت فراوانی دارند، اما آنچه یک مدیر را در حافظه سازمان و در ذهن کارکنان ماندگار میکند، چیزی فراتر از اعداد و نمودارهاست؛ نحوه رفتار او با انسانها، میزان صداقتش در گفتار و کردار، شیوه مواجههاش با مشکلات کارکنان و اندازه فاصلهای که میان خود و جامعه ایجاد میکند، همان معیارهایی هستند که شخصیت واقعی یک مدیر را آشکار میکنند.
از همین منظر، نام دکتر غلامرضا جمشیدی برای بسیاری، تداعیکننده مدیری است که مدیریت را با انسانیت پیوند زده و اقتدار مدیریتی را در کنار فروتنی، تخصص را در کنار تعهد و جایگاه سازمانی را در کنار مردمداری قرار داده است.
مدیری که صداقت را سرمایه مدیریت میداند
در دنیای مدیریت، صداقت واژهای ساده اما حقیقتاً دشوار است؛ چرا که صداقت زمانی معنا پیدا میکند که مدیر در شرایط سخت نیز همانگونه رفتار کند که در روزهای آرام رفتار میکند و میان آنچه میگوید و آنچه انجام میدهد فاصلهای وجود نداشته باشد.
دکتر جمشیدی را میتوان مدیری دانست که اعتمادسازی را نه با شعار، بلکه با رفتار و ارتباط مستقیم با کارکنان دنبال میکند؛ مدیری که میداند هیچ سازمانی صرفاً با دستور و بخشنامه پیشرفت نمیکند و پشت هر موفقیت بزرگ، انسانهایی قرار دارند که باید احساس کنند دیده میشوند، شنیده میشوند و تلاششان برای مجموعه ارزشمند است.
همین نگاه انسانی است که میتواند میان یک مدیر و کارکنانش پیوندی عمیق ایجاد کند؛ پیوندی که بر پایه ترس و اجبار شکل نگرفته، بلکه ریشه در احترام و اعتماد متقابل دارد.
یکرنگی؛ ویژگی مدیری که فاصلهها را نمیپسندد
شاید یکی از زیباترین ویژگیهایی که میتوان درباره یک مدیر مردمی بیان کرد، یکرنگی باشد؛ اینکه مدیر در برابر کارکنان همان انسانی باشد که در اتاق مدیریت است، اینکه جایگاه سازمانی باعث نشود دیواری میان او و نیروهای مجموعه شکل بگیرد و اینکه لباس مدیریت، شخصیت انسانی او را از مردم و کارکنان دور نکند.
جمشیدی از این منظر، تصویری متفاوت از مدیریت ارائه میدهد؛ مدیری که میداند فاصله گرفتن از کارکنان، فاصله گرفتن از واقعیتهای میدان کار است و مدیری که میخواهد تصمیم درست بگیرد، باید پیش از هر چیز صدای کسانی را بشنود که در متن عملیات و زندگی روزمره سازمان حضور دارند.
یکرنگی یعنی مدیر، در روزهای موفقیت کنار کارکنان باشد و در روزهای دشواری نیز خود را جدا از آنان نداند؛ یعنی موفقیت را تنها به نام مدیریت ثبت نکند و سهم کسانی را که برای تحقق آن تلاش کردهاند، فراموش نکند.
این همان رفتاری است که به مرور زمان اعتماد میسازد و اعتماد همان سرمایهای است که هیچ سازمانی بدون آن نمیتواند به معنای واقعی کلمه قدرتمند و ماندگار باشد.
کارکنان؛ قلب تپنده یک مجموعه صنعتی
هر کارخانه و مجتمع صنعتی، هرقدر از تجهیزات مدرن و زیرساختهای پیشرفته برخوردار باشد، بدون نیروی انسانی متعهد و متخصص نمیتواند به موفقیت پایدار دست پیدا کند؛ زیرا در نهایت این انسانها هستند که ماشینها را به حرکت درمیآورند، تصمیمها را اجرا میکنند، در لحظات بحرانی مسئولیت میپذیرند و با دانش و تجربه خود، میان یک مجموعه صنعتی و اهداف بلندمدتش پل میزنند.
دکتر جمشیدی نیز با چنین نگاهی، سرمایه انسانی را قلب تپنده سازمان میداند و توجه به کارکنان را نه یک اقدام تشریفاتی، بلکه بخشی از فلسفه مدیریت تلقی میکند.
کارکنانی که احساس کنند مدیرشان دغدغههای آنان را میفهمد، طبیعتاً با انگیزهای متفاوت پای کار خواهند ایستاد؛ زیرا در چنین فضایی، رابطه میان مدیر و نیروی انسانی از یک رابطه صرفاً اداری عبور کرده و به رابطهای مبتنی بر اعتماد، تعلق و مسئولیت مشترک تبدیل میشود.
مردمدوستی؛ آن سوی دیوارهای سازمان
اما ویژگی مهم دیگری که در تصویر یک مدیر محبوب میتوان برجسته کرد، مردمدوستی است؛ ویژگیای که باعث میشود مدیر، مجموعه تحت مدیریت خود را جزیرهای جدا از جامعه نبیند و بداند هر صنعت و هر بنگاه اقتصادی، در نهایت بخشی از پیکره جامعه است و باید نسبت به مردم پیرامون خود احساس مسئولیت داشته باشد.
مدیری که مردم را میبیند، تنها به شاخصهای اقتصادی نگاه نمیکند؛ بلکه آثار تصمیمهای خود بر زندگی انسانها را نیز در نظر میگیرد و توسعه را زمانی کامل میداند که ثمرات آن به جامعه بازگردد.
این نگاه، مدیریت را از یک مسئولیت سازمانی به یک رسالت اجتماعی تبدیل میکند؛ رسالتی که در آن، موفقیت واقعی تنها با افزایش اعداد و ارقام سنجیده نمیشود، بلکه با میزان ارزشی که برای کارکنان، خانوادهها و جامعه ایجاد میشود نیز معنا پیدا میکند.
مدیری که در میان مردم، همچنان مردم است
شاید یکی از دشوارترین آزمونهای انسان، زمانی باشد که به جایگاهی بالاتر از دیگران میرسد؛ چرا که حفظ فروتنی و ارتباط انسانی در شرایطی که قدرت و مسئولیت در اختیار فرد قرار گرفته، آسان نیست.
اما مدیرانی ماندگار میشوند که جایگاهشان آنها را از مردم جدا نمیکند، بلکه مسئولیتشان را در برابر مردم بیشتر میکند.
جمشیدی را میتوان از این زاویه مدیری دانست که تلاش کرده است جایگاه مدیریتی را نه سکویی برای فاصله گرفتن، بلکه فرصتی برای نزدیکتر شدن به کارکنان و جامعه تلقی کند؛ مدیری که ارزش واقعی یک صندلی مدیریتی را نه در ارتفاع آن، بلکه در تعداد انسانهایی میبیند که میتوان از طریق آن برایشان گرهی گشود، امیدی ساخت و مسیری برای پیشرفت ایجاد کرد.
چرا نام یک مدیر در دل کارکنان میماند؟
هیچ مدیری صرفاً به دلیل داشتن یک حکم مدیریتی محبوب نمیشود؛ محبوبیت چیزی نیست که بتوان آن را با دستور ایجاد کرد یا با تبلیغات به دست آورد، بلکه حاصل سالها رفتار و برخوردی است که در ذهن و دل انسانها ثبت میشود.
کارکنان بیش از هر چیز به رفتار مدیر نگاه میکنند؛ به اینکه در روزهای دشوار چگونه کنار آنها ایستاده، در زمان موفقیت چگونه از تلاش آنها یاد کرده، هنگام شنیدن مشکلاتشان چقدر با حوصله بوده و تا چه اندازه میان وعدهها و عملکردش هماهنگی وجود داشته است.
به همین دلیل است که محبوبیت واقعی یک مدیر، نه در تعریفهایی که از او پشت تریبون گفته میشود، بلکه در احترامی که در دل کارکنان نسبت به او شکل گرفته است، قابل اندازهگیری است.
ترکیب ارزشمند تخصص، تجربه و اخلاق
البته محبوبیت به تنهایی برای اداره یک مجموعه بزرگ صنعتی کافی نیست؛ صنعت به مدیرانی نیاز دارد که علاوه بر مردمداری و اخلاق حرفهای، از دانش، تجربه، قدرت تصمیمگیری و نگاه راهبردی نیز برخوردار باشند.
آنچه یک مدیر را به «مدیر تراز ملی» نزدیک میکند، دقیقاً همین ترکیب است؛ جایی که تخصص در کنار تعهد قرار میگیرد، تجربه با اخلاق همراه میشود و اقتدار مدیریتی در کنار مردمداری معنا پیدا میکند.
در چنین الگویی، مدیر نه تنها باید بتواند برای مسائل پیچیده صنعتی تصمیم بگیرد، بلکه باید بتواند سرمایه انسانی خود را نیز همراه کند؛ زیرا هیچ برنامه توسعهای بدون همراهی کارکنان و هیچ تحول پایداری بدون ایجاد اعتماد در سازمان به سرانجام نمیرسد.
جمشیدی؛ مدیری که انسان را فراموش نمیکند
در نهایت، شاید بتوان رمز محبوبیت دکتر غلامرضا جمشیدی را در همان چیزی جستوجو کرد که گاهی در پیچیدگیهای دنیای مدیریت به فراموشی سپرده میشود: انسان.
مدیری که انسان را میبیند، کارکنان را صرفاً یک شماره پرسنلی نمیداند، برای دغدغههای مردم اهمیت قائل است، موفقیت را حاصل کار جمعی میداند و میان جایگاه مدیریتی و شخصیت انسانی خود فاصلهای ایجاد نمیکند، بیتردید میتواند اعتماد و همراهی بیشتری به دست آورد.
جمشیدی، در این روایت، مدیری است که صداقت را زبان مدیریت، یکرنگی را شیوه ارتباط، کارکنان را سرمایه سازمان و مردمدوستی را بخشی از مسئولیت خود میداند.
شاید به همین دلیل است که وقتی سخن از راز محبوبیت یک مدیر به میان میآید، پاسخ را نباید تنها در کارنامههای اداری و گزارشهای عملکرد جستوجو کرد؛ گاهی پاسخ در یک سلام صمیمانه به یک کارگر، در شنیدن دغدغه یک کارمند، در ایستادن کنار کارکنان هنگام دشواری و در حفظ همان رفتار انسانی پس از رسیدن به بالاترین جایگاه مدیریتی نهفته است.
مدیریت اگر با صداقت همراه شود، اعتماد میآفریند؛ اگر با تخصص همراه شود، پیشرفت میسازد؛ اگر با تعهد همراه شود، ماندگار میشود و اگر با مردمدوستی و انسانیت درآمیزد، نام مدیر را از یک عنوان سازمانی به یک خاطره ماندگار در ذهن و دل کارکنان تبدیل میکند.
و شاید راز محبوبیت دکتر غلامرضا جمشیدی را بتوان در همین یک جمله خلاصه کرد:
او تلاش کرده است پیش از آنکه مدیر یک مجموعه باشد، انسانِ میان انسانها بماند؛ و همین ویژگی، ارزشمندترین سرمایه هر مدیری است که سودای ساختن، خدمت کردن و ماندگار شدن در صنعت را دارد.