
نامهایی چون دکتر جمشیدی مدیرعامل پتروشیمی بزرگ نوری و مهندس قنبریان مدیرعامل غول اوره ساز (پردیس) در همین چارچوب قابل فهماند؛ چهرههایی که با اتکا به دانش فنی، تجربه اجرایی و نگاه توسعهمحور، سهمی معنادار در پیشبرد پروژهها، ارتقای بهرهوری و تثبیت موقعیت صنعت پتروشیمی ایفا کردهاند.

نوای جنوب:در فضای پرتلاطم اقتصاد جهانی، صنایع راهبردی هر کشور نهفقط میدان تولید، بلکه صحنهای از رقابت روایتها، فشارهای روانی و آزمونهای حیثیتیاند. صنعت پتروشیمی ایران نیز، بهعنوان یکی از ستونهای اصلی ارزآوری، اشتغالزایی و توسعه فناوری، سالهاست در کانون چنین کشاکشی قرار دارد؛ کشاکشی که گاه بهجای ترازنامهها، در تیترها و تحلیلها و حتی هجمههای هدفمند خود را نشان میدهد.
واقعیت این است که در عصر حاضر، اقتصادها تنها با ابزارهای کلاسیک تضعیف نمیشوند. جنگ روایتها، تخریب اعتبار نخبگان، و القای بیاعتمادی نسبت به مدیران متخصص، به بخشی از جعبهابزار رقابت ژئواقتصادی بدل شده است. هنگامی که یک صنعت ملی به بلوغ عملیاتی میرسد، پروژههای توسعهای را پیش میبرد و در زنجیره ارزش جهانی نقش تثبیتشدهتری مییابد، طبیعی است که مخالفان و رقبا نیز فعالتر شوند. این کنشها الزاماً بهمعنای توطئههای پنهان نیست، اما بیتردید نشان میدهد که موفقیت، همواره بیهزینه و بیواکنش نمیماند.
در چنین بستری، نقش مدیران متعهد و متخصص برجستهتر میشود؛ مدیرانی که میان فشارهای بیرونی، محدودیتهای درونی و توقعات ملی، راهبردی متوازن و آیندهنگر ترسیم میکنند. نامهایی چون دکتر جمشیدی مدیرعامل پتروشیمی بزرگ نوری و مهندس قنبریان مدیرعامل غول اوره ساز (پردیس) در همین چارچوب قابل فهماند؛ چهرههایی که با اتکا به دانش فنی، تجربه اجرایی و نگاه توسعهمحور، سهمی معنادار در پیشبرد پروژهها، ارتقای بهرهوری و تثبیت موقعیت صنعت پتروشیمی ایفا کردهاند.
موفقیت این دو، صرفاً در اعداد و شاخصها خلاصه نمیشود. آنچه آنان را متمایز میکند، ترکیب کمنظیری از عقلانیت مدیریتی، جسارت تصمیمگیری و پایبندی به منافع بلندمدت صنعت است. در دورهای که اقتصاد ایران با پیچیدگیهای بیسابقهای روبهرو بوده، حفظ پایداری تولید، مدیریت ریسک، و حرکت بهسوی تکمیل زنجیره ارزش، دستاوردی ساده و بدیهی نیست. چنین عملکردی، خواهناخواه نگاهها را جلب میکند؛ نگاههایی که همیشه از جنس تحسین نیست.
در ادبیات رقابت اقتصادی، موفقیت پایدار یک بازیگر، اغلب به بازتعریف رفتار رقبا منجر میشود. وقتی مدیریتی کارآمد بتواند مسیر توسعه را—حتی در شرایط دشوار—ادامه دهد، طبیعی است که این پیشرفت به «خار چشم» کسانی بدل شود که از رکود، بیثباتی یا تضعیف آن صنعت سود میبرند. واکنشها ممکن است در قالب نقدهای تند، روایتهای جهتدار یا بزرگنمایی کاستیها بروز یابد. بااینحال، تاریخ صنایع بزرگ نشان داده است که اعتبار حرفهای، در بلندمدت نه با هیاهو، بلکه با کارنامه عملکرد سنجیده میشود.
نکته کلیدی آن است که تمایز میان نقد سازنده و تخریب هدفمند حفظ شود. صنایع ملی برای رشد، نیازمند شفافیت، پاسخگویی و نقد تخصصیاند؛ اما هنگامی که مرز میان تحلیل و هجمه مخدوش میشود، سرمایه اجتماعی صنعت آسیب میبیند. در این میان، دفاع از اصول حرفهای، گفتوگوی مبتنی بر داده و تقویت اعتماد عمومی، ضرورتی راهبردی است.
صنعت پتروشیمی ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به آرامش تصمیمگیری، ثبات مدیریتی و تمرکز بر آینده نیاز دارد. مدیرانی که توانستهاند در میدان عمل، کارآمدی خود را نشان دهند، سرمایهای ملی محسوب میشوند. پاسداشت چنین سرمایهای، نه بهمعنای مصونیت از نقد، بلکه بهمعنای داوری منصفانه و مبتنی بر واقعیت است.
در نهایت، آنچه سرنوشت صنایع راهبردی را رقم میزند، نه موجهای مقطعی، بلکه تداوم تخصص، تعهد و خرد مدیریتی است. نامهایی مانند دکتر جمشیدی و مهندس قنبریان، در حافظه صنعتی کشور، با همین معیارها سنجیده خواهند شد؛ معیارهایی که نشان میدهد مسیر توسعه، هرچند دشوار، با اتکا به دانش و اراده، همچنان گشودنی است.تجربه نشان داده است که اعتبار حرفهای و سرمایه نمادین مدیران کارآمد، با موجهای مقطعی تخریب فرسوده نمیشود. صنعت پتروشیمی ایران، بهعنوان یکی از پیشرانهای توسعه صنعتی و ارزآوری، بارها صحنه چنین آزمونهایی بوده است؛ آزمونهایی که بیش از آنکه فنی باشند، در قلمرو روایت، ادراک و جنگ روانی شکل گرفتهاند.
کارنامه مدیرانی چون دکتر جمشیدی و مهندس قنبریان، خود گویاترین پاسخ به هرگونه حاشیهسازی است. اعتبار، مفهومی نیست که با تیترهای جهتدار ساخته یا ویران شود؛ بلکه حاصل سالها تصمیمگیری سنجیده، مدیریت ریسک، راهبری پروژههای پیچیده و پایبندی به اصول حرفهای است. آنچه در میدان عمل تثبیت شده، با هیاهوی بیرونی بهآسانی خدشهدار نمیشود.
دشمنان اقتصاد ایران—خواه در قالب رقابتهای ژئواقتصادی، خواه در پوشش روایتهای مغرضانه—ممکن است بکوشند چهرههای اثرگذار را آماج تردید و تخریب قرار دهند، اما تجربه تاریخی صنایع بزرگ نشان میدهد که تخریبهای بیپشتوانه، عمری کوتاه دارند. نامهایی که بر ستون عملکرد، دانش و تعهد استوار شدهاند، از جنس اعتباراتی نیستند که با فضاسازی رسانهای فرو بریزند.
موفقیتهای این دو مدیر، که در شاخصهای بهرهوری، پیشبرد طرحهای توسعهای و تثبیت پایداری تولید بازتاب یافته، دقیقاً همان نقطهای است که برخی را به واکنش واداشته است. بااینحال، تخریب هنگامی بینتیجه میماند که واقعیتهای میدانی، دستاوردهای قابل سنجش و اعتماد بدنه تخصصی صنعت، پشتوانه آن نامها باشد.
در نهایت، داوری نهایی را نه غوغای لحظهای، بلکه حافظه حرفهای صنعت و معیارهای عینی رقم میزند. دشمنان اقتصاد ایران نمیتوانند نام و اعتبار چهرههایی را که با کارنامهای روشن و اثرگذار شناخته میشوند خدشهدار کنند؛ چراکه حقیقتِ عملکرد، دیرپاتر از هر روایتِ گذراست، و تخریبهای بیریشه، محکوم به بیاثریاند.